هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمیکنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف میزند گاهی فریاد میکشد ...
و من همیشه به دنبال کسی میگردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه میخواهد بگوید ...
هیچ حرفی بهتر از سکوت پیدا نمیکنم ...
نگاهم اما ...
گاهی حرف میزند گاهی فریاد میکشد ...
و من همیشه به دنبال کسی میگردم
که بفهمد یک نگاه خسته چه میخواهد بگوید ...
روزی آمد،گفت : بی معرفت ، سنگدل ، بی احساس
دوستت دارم
خندیدم...
فریادکشید که نخندباورکن
لبخندزدم...
اشک هایش جاری شد...
گفت به خداقسم...
دلم لرزید
زیرلب گفتم خدایا نام تورابرد
به تواعتقاد دارد...
امروز زیرلب گفتم خدایا:مراببخش .
اگر از ابتدایش باورش میکردم،نام توبه دروغ قسم خورده
نمیشد...
چه رازيست بيــن دل و دستمـــ!
ازدستم رفتــ،
به هرچهدلـــ بستمـــ!

سخــت است ببـــآزی
تمــآمـِ احـسآسِ پآکــَت را
و هنــــوز نفهمـیده بآشی
اصــــلا دوستـــَت دآشــت؟؟؟!!!

بار آخر!دست آخر!
من ورق را با دلم بر می زنم!
بار دیگر حکم کن،اما نه بي دل!
با دلت ،دل حكم كن!
حكم دل؛
هركه دل دارد بياندازد وسط
تا كه ما دلهايمان را رو كنيم!
دل كه روي دل بيفتد،عشق حاكم ميشود!
پس به حكم عشق،بازي ميكنيم!
اين دل من!

باز هم مثل هر شب
من هستم و اتاق و یاد تو و انتظار
انتظار برای تو
و یک ساعت دیواری که
چشم هایم را به عقربه های آن دوخته ام
و گاهی هم به چشمان دختر قاب عکس رو به رو
حس میکنم نگاهم شبیه نگاه دخترک قاب عکس شدهبس که شب های زیادی به هم خیره شده ایم
و همچنان من منتظرم
که تنها صدایت مرا آرامش دهد
به چشمان دخترک نگاه میکنم و میگویم
انتظار هم زیباست
ولی ای کاش به آغوش عشقم ختم میشد
نه تنها به صدایش
در نگاه دخترک یک چیزی میبینم
او با همان نگاه همیشگی انگار حرفی دارد
میگوید
صبر را از من یاد بگیر
که با اینکه سالهای سال است
میان این قاب و دور از عشقم افتاده ام
اما باز بیادش لبخند بر لب دارم
به این امید که شاید روزی عشقم گذرا 
به این قاب نگاهی هرچند کوچک بیاندازد
و یا آن را بخرد
و این گونه دخترک به من درس بزرگی داد
درس صبر درس زندگی
و این بار من هم لبخند میزنم
با اینکه از تو دورم
ولی میدانم لبخندم پشت یک قاب زندانی نشده
و تو نیز گذرا لبخندم را نمیبینی
بلکه لبخندم را برای همیشه میخری
در قاب صورتم
نه در میان یک قاب سرد فلزی

شبای رفتن تو
شبای بی ستارست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
با هر نفس تو سینه بغضه تو تو گلومه
با هر کی هر جا باشم عکس تو روبرومه
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته
شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
سپردی عهدمونو به دست باد و بارون
منو زدی به طوفان خودت گرفتی آروم
قهره تو رامو بسته غم دلمو شکسته
تو این صدای خسته یاده تو پینه بسته
غم دلمو شکسته
شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
غروبه باز دوباره شب توی انتظاره
ابر تو نگام نشسته خیاله گر یه داره
اسمه تو فریادمه درد تو صدام ترانه
خنده آیینه تلخ و بی تو پر از بهانست
آخ که چقدر تنگه دلم برای اون شبامون
کاشکی که اون عشق بشینه دوباره تو دلامون
چی میشه برگردی بازم به روزای گذشته
هوای پاییزی چرا تو عشقه ما نشسته
شبای رفتن تو
شبای بی ستار ست
ببین که خاطراتم
بی تو چه پاره پاره ست
شاید به ظاهر جدى باشه ولى قلب
مهربونى داره...
بد قول نیست اما گاهى گرفتار است...
تو دار است...
خاطــرات خیلی عــجیبند،
گاهــی می خندیم
به روزهـایی که گــریه میکردیم
گـــاهی گـریه میکـنیم
به یــاد روزهایی که می خنـدیدیم...
اعـتـراف مـی کـنـــم :
زمــــانـــی دل یـکـی را ســوزانــده ام ...
حــالا ؛
یـــکــــی..
یــــکــــی ..
دلـــم را مــی ســوزانـنـد ...!
داشتنــ تو...
بودن منــ ...ماندن ما...!
رفتنـــ تو...
این همه آه...
گاهی از این همه خنــده گریه ام میگیرد!


بـــرایـــم دعـــا کـــن!
اجـــابتـــش مـــهم نیـــست،
نـــیاز مـــن آرامـــشی اســـت کـــه
بـــدانم تـــو بـــه یـــاد منـــی...
خاطرات را باید سطل سطل
قسم
دنیای عجیبی شده . . .
برای دروغ هایمان ،
خدا را قسم میخوریم ،
و به حرف راست که میرسیم ؛
وقتي دير رسيدم و با ديگري ديدمت
فهميدم كه گاهي
هرگز نرسيدن بهتر از دير رسيدن است..
بالا نمي آيد اين نفس نيمه،
تو مگر هوا بودي
که در نبودنت
آهسته آهسته دارم خفه مي شوم
نداشتن تو یعنی اینکه دیگری تورا دارد
نمیدانم!!!!!
نداشتنت سخت تر است یا اینکه دیگری تورا دارد؟؟؟؟؟

من همان
دخترکی هستم
که انتخاب شدم
برای از دست دادن ِ تو
نه بیشتر و نه کمتر ...

بی خیال است…
خیلی بی خیال…
همان کسی که…
تمام خیال من است…
حسودی میکنم....!!!
از تنهایی خسته ام...!!!

دیگر از تنهایی خسته شده ام
به کلاغها زیرمیزی میدهم
تا قصه ام را تمام کنند.
چقدر داغ بود...!!!
سر میز شام
یاבت ڪـﮧ مے افتم بغض مے ڪنم
اشڪ در چشمانم حلقـﮧ زنـב
هــمـﮧ متعجب نگاهم مے ڪننـב
لبخنـב میزنم و میگویــــــــم

اجازه "ما" شدن نداده ام

مشکل از جایی شروع میشه که …دلتنگ کسی باشی که
نیست،حوصله کسی رو نداشته باشی که هست...

حال دلم خوب است !!!
.... نه از شیطنت های کودکانه اش خبری هست
نه از شیون های مداومش ، به وقت ـ خواستن ـ تو ....
آرام
جوری که نبینی و نشنوی
گوشه ای نشسته ،
و رویاهایش را به خاک می سپارد ...
معجزه

وقتی هر شب به خیر می گذرد...
بی آنکه تو بگویی شب بخیر...

میسپارمت به خدا..!!!!
خدایی که هیچ گاه نخواست تورا به من بسپارد!
خواب...

هنوزم منتظرم
وسط یک شب بارانی
که از شدت تب عرق کرده ام
بیدارم کنی و
بگویی
چیزی نیست
خواب میدیدی....
او.....

حرف " او " که می شود....
" من " چقدر ناشیانه.....
ادعای بی تفاوتی می کنم....
بهانه...

شیرین بهانه بود !
فرهاد تیشه میزد
تا نشنود صدای مردمانی که
در گوشش میخواندند.....
دوستت ندارد.....
گوشهایت را کمی تیز کن
فریاد جامانده در سکوتم را میشنوی!
مگر تو نگفتی اشک نریز؟گریه ات ناراحتم میکند
پس چرا دلیل اشکهایم شدی؟خیلی مردی!
تا آخر عمرم اشکها و روزهای برباد رفته ام را
مدیون منی....
هیچوقت تو را نخواهم بخشید
حتی به حرمت شبهای قدر....