باز هم مثل هر شب

من هستم و اتاق و یاد تو و انتظار

انتظار برای تو

و یک ساعت دیواری که

چشم هایم را به عقربه های آن  دوخته ام

و گاهی هم به چشمان دختر قاب عکس رو به رو

حس میکنم نگاهم شبیه نگاه دخترک قاب عکس شدهبس که شب های زیادی به هم خیره شده ایم

و همچنان من منتظرم

که تنها صدایت مرا  آرامش دهد

به چشمان دخترک نگاه میکنم و میگویم

انتظار هم زیباست

ولی ای کاش به  آغوش عشقم ختم میشد

نه تنها به صدایش

در نگاه دخترک یک چیزی میبینم

او با همان نگاه همیشگی انگار حرفی دارد

 میگوید

صبر را از من یاد بگیر

که با اینکه سالهای سال است

میان این قاب و دور از عشقم افتاده ام

اما باز بیادش لبخند بر لب دارم

به این امید که شاید روزی عشقم گذرا

به این قاب نگاهی هرچند کوچک بیاندازد

و یا آن را بخرد

و این گونه دخترک به من درس بزرگی داد

درس صبر  درس  زندگی

و این بار من هم لبخند میزنم

با اینکه از تو دورم

ولی میدانم  لبخندم پشت یک قاب زندانی نشده

و تو نیز گذرا لبخندم را نمیبینی

بلکه لبخندم را برای همیشه میخری

در قاب صورتم

نه در میان یک قاب سرد فلزی