خـــــــــــــــــــــدا

میسپارمت به خدا..!!!!

خدایی که هیچ گاه نخواست تورا به من بسپارد!

 

 خواب...

 

هنوزم منتظرم

وسط یک شب بارانی

که از شدت تب عرق کرده ام

بیدارم کنی و

بگویی

چیزی نیست

خواب میدیدی.... 

 

او.....

 

حرف " او " که می شود....

" من " چقدر ناشیانه.....

ادعای بی تفاوتی می کنم....

 

  بهانه...

شیرین بهانه بود !

فرهاد تیشه میزد

تا نشنود صدای مردمانی که

در گوشش میخواندند.....

دوستت ندارد.....