گاهی اوقات باید فقط سکوت کنی وتموم غم وغصه هایی که میخوری وچیزایی که

میفهمی تلمبارش کنی توی گوشه ذهنت ودرش رو بپوشنی با درپوش فولادی سخت

 وضخیم.بعضی از رنج های ادمی شیرین و لذت بخشه.یه زمانی ادمایی رو دیدم که

 کلی پول خرج میکردن و خودشون رو توی زحمت می انداختند تا بیان و  ولو بشن

توی افتاب سوزان کنار یه ساحل ارام وزیبا ولذت ببرن یا ادمایی که از جاهای سخت

وصعب العبور بالا میرفتن وحتی جون خودشون رو به خطر می انداختند اما بازهم

راضی بودن.امروز می فهمم بعضی از شرایط یا رفتارها هست که در زندگی پیش میاد

 وباعث دلخوشی میشه اما یک رنج پنهان هم داره که فقط خودش میدونه وشاید

ناخوداگاه توی حرفا وگفته ها بهانه گیری ها عصبانیتا وحتی بیان چهره و پیاماخودشو

نشون بده.من شیرین ترین رنج دنیا رو در دو سال گذشته تجربه کردم.یک انسان به

تمام معنا انسان رو با تمام وجودم دوست دارم که می دونم هیچوقت به به او نخواهم

رسید اما  منو ادم حساب کرد و بهم زندگی رو از نو شناسوند. وخیلی از کارایی که

هیچ وقت تجربه اون رو نداشتم..........................

 

با وجود اون تازه فهمیدم دوست داشتن یعنی چه؟ دلم رو پیدا کردم توی درونم. شاید

گفتنش سخت باشه اما اگه اون نبود توی این باقی مونده عمرم فرصت چشیدن طعم

 شیرین زندگی رو پیدا نمیکردم. اره اسمشو میزارم رنج شیرین زندگی یک ماهی

 سیاه کوچولوی عاشق.