عشقم خیلی با گذشت بود
 <<<<   حتی  >>>>
 از من هم گذشت
وقتی که دیر می کنی
هر ثانیه میشه یه عمر
عمری که می گذره با غم....؟
مــی دانـــی 
اگـــر هنوز هم تورا آرزو می کنم 
برای ِ بـی آرزو بودن ِ من نیستـــ !!
شــایـــــد
آرزویــی زیبـــاتــر از تـــ ــــو ســراغ ندارم ...


دلــــم 
برای خودم ســـوخت
وقتـــی
شــــما 
صدایـــم کردی..

لب هایت طعم سیب می دهند !
.
.
.
میخواهی آدمم کنی؟

حکایتـــــ من 
حکایت ماهی تُنگ شکستـــه ایســـت 
که روی زمین دل دل می زند ..
و حکایتــــــ تو
حکایت پسرک شیطان تیر کـــــمـان به دستی 
که نفس های او را شـــــماره می کند ..


درست یک روز است که یکدیگر را ترک کرده ایم… 
ولی بی تو لحظه ها آن قدر دیر میگذرند
که میخواهم فردا… 
سالگرد جداییمان را جشن بگیرم !

من 
تو را
 به دلم قول داده ام
نگذار
 بد قول شوم...!

ان جایی که
 نامردان از کور عصا می دزدند 
دیوانه منم
 که انجا دنبال محبتم


از خوب ها بیشتر میترسم...!
آخر..!
یک روز تو خوب ِ من بودی ...!


دلتنگی های من به تو رفته اند
آرام می آیند
در دل می نشینند
دیگر نمی روند


خط می کشم روی اسمت
با مدادی
که نوک ندارد هیچ وقت...!!!


بهانه ی بیداری ست ؛
این قهوه ی
" چشمــانت "


بــه سلآمتی اونــآیی که همیشه میخنـ ـ ـدن و میخندونـ ـ ـن ؛

ولی یه عمر بغـ ـ ـض داشتن و . . .


هیـ ـ ـچ کـ ـ ـس نفهمید...

مــَــــــن...
شیفتـــــــه ی آن بوســـه ی
هول هولــَـــــکی ام
کـــِـه
دیرتـــــــ شده اما
از خِــیــــــــرَش نمی گـُـــــــذری

بعضـ ـی حرفها گفتنـ ـی ستــ ــ…
بعضی نوشتنی
و بعضی هیچــ کدام....
این روزها به هیچــ کدام
نزدیکتــ رم …

وقتی دو تا عاشق از همدیگه جدا میشن..
دیگه نمیتونن مثل قبل با همدیگه دوست باشن....
چون به قلب همدیگه زخم زدن....
نمیتونن دشمن باشن..چون زمانی عاشق بودن....
تنها میتونن اشنا ترین غریبه برای همدیگه باشن....


اگر می توانستم مجازاتت کنم
از تو می خواستم......
به اندازه ای که تو رو دوست دارم
مرا دوست داشته باشی


خدایا…
در انجماد نگاه های سرد این مردم…
 دلم برای ” جهنمت ” تنگ شده است!