| خسته |
|
كاش ميدونستي اوني كه نشسته هميشه خسته نيست! شايد جايي براي رفتن نداره...!!!
|
| میروم |
| مـــن مــــــی روم !
تـــو مـــــی مــــانــی بــا دنـیــایـــی از خــــاطـــــرات . . . راســتـــی آن روز کـــــه دلـــــداده تــو شــــدم یــادت هست ؟ از آن جــا بـــه بـــعــدش را پـــاک کــــن . . . ! |
| دروغ |
|
بغض نیمه کاره
تکرار دروغ هایت گلویم را می فشارد چشم هایم را می بندم از ساده لوحی بی شرم خاطراتم بیزارم آنگاه که از خودم می پرسم: «هنوز دوستم دارد؟!...حتی به دروغ-» ![]() |

ک دل کاغذی ، یک عشق کاغذی!
یک عشق بی صدا…یک عشق کاغذی…
در چهره عشق چه می گذرد؟…چهره عشق خندان است یا گریان؟چهره عشق شاد است یا پریشان؟
هزاران فریاد بی صدا…؟ در اعماق این حنجره بی صدا چه می گذرد؟…
در اعماق فریادهایش عاشق چه می گوید؟…
آیا با گریه سخن می گوید…؟ آیا از ته دل سخن می گوید؟…
عشق را در نگاهش چگونه می بیند؟…
آیا این درد و دلهای بی صدا واقعی است؟
آیا این درد و دلها واقعا عاشقانه و از ته دل است ؟…یا اینکه دروغی است؟
و خلاصه هزاران سوال و انتظار برای هزارن جواب …!
اینبار بی سکوت ، اینبار با صدا…! صدای عاشقانه ، صدایی که از ته دل بلند شود…!…
در پشت چهره ات چه جیزی را پنهان کرده ای ؟ راز دلت چیست که با فهمیدن آن دلت را بر ای خودم فتح کنم…!
من راز دلت را نمی دانم ، من درد دلت رو نمی فهمم!…چون کلید رازهایت را در وجودت گم کرده ای ، و دلت در دل من یک
دل کاغذی تجسم می شود نه یک دل واقعی!…
میگن که زودگول میخورم
میگن که توهم دروغ میگی
میگن که باورت نکنم
منم بابی تفاوتی امابابغضی شدید
که راه گلوم وگرفته کِزمیکنم یه گوشه ایی
نمیدونم باید چی بگم ؟؟
چجورآخه باید توجیحت کنم؟؟
چجورباید به همه بفهمونم که من فقط تووتنهایی رو
دارم؟
امروزبازم باچشمی تَرپناه آوردم به وبلاگم
نمیخوام حرفی بشنوم ازاین واون دلگیربشم
شایددیگه ترانه هام همش بوی غم بگیره
شاید دیگه تلخی بیاددنیامونو زود ببره
اماعزیزخوب من،منوببخش که جزغم هیچی
برای تو ندارم
شایدواسه همین باشه که توشدی...
عزیزِخوبِ خسته ی من!!!دوستت دارم همین




