خاطرات را باید سطل سطل ازچاه زندگی بیرون کشید . . .
خاطرات نه سر دارند و نه ته . . .
خاطرات را باید سطل سطل ازچاه زندگی بیرون کشید . . .
خاطرات نه سر دارند و نه ته . . .
بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .
میرسند . . . گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
سردت می کنند . . . داغت میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . . !!!
خاطرات تمام نمی شوند . . .
.
.
.
چه تلخ است علاقه ای که عادت شود
عادتی که باور شود
باوری که خاطره شود
و خاطره ای که درد شود …
.
.
.

بی هوا می آیند تا خفه ات کنند . . .
میرسند . . . گاهی وسط یک فکر . . .
گاهی وسط یک خیابان . . .
سردت می کنند . . . داغت میکنند . . .
رگ خوابت را بلدند . . . زمینت می زنند . . . !!!
خاطرات تمام نمی شوند . . .
.
.
.
چه تلخ است علاقه ای که عادت شود
عادتی که باور شود
باوری که خاطره شود
و خاطره ای که درد شود …
.
.
.

wi32h4.jpg

دیدی که سخــــت نیســـــت

تنها بدون مــــــــــن ؟!!

دیدی صبح می شود

شب ها بدون مـــــــــن !!

این نبض زندگی بــــــــی وقفه می زند…

فرقی نمی کند

با مــــــن …بدون مــــــن…

دیــــــروز گر چه ســـــــخت

امروزم  هم گذشت …!!!

طوری نمی شود

فردا بدون مــــــن !!!…

خنــــــده دار است…نه؟!
که تـــــو هی مرا دور بزنی
و مـــن
دلــــــــم را خوش کنم
که در محاصـــره ی توام …

میدانی ؟!

به رویت نیاوردم !

از همان زمانی که ” تو ”

به ” من ”

گفتی ” شما ”

فهمیدم پای ” او ” در میان است…

بلند بخوان؛


درشت بنویس؛


آویزه ی گوشت کن که :


«تقوا» آن نیست؛


که با یک «تق»، وا برود …

 

 

دنیا

اری دنیا را میدهم برای یک لبخندت

هراسی نیست

تو که شاد باشی دنیا ازان من است

 

 

درشعرهایت چیزیست

ک نمیدانم چیست

مثل آرامش بعدازیک غم

مثل پیداشدن یک لبخند

مثل بوی نم بعدازباران

درشعرهایت چیزیست

ک نمیدانم چیست

من ب آن محتاجم

 

 

همه قراردادها را روی کاغذ

بی جان نمی نویسند ،

بعضی از قراردادها وعهد ها را

روی قلب می نویسند ...

حواست به این

عهد های غیر کاغذی، بیشتر باشد

شکستنشان

یک آدم را می شکند . . .